مُنج بهشت بختیاری : بدون عنوان | بلاگ

مُنج بهشت بختیاری : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

    امکانات وب

    سرداران بختیاری

    ۱-علیمردان خان بختیاری      

       حماسه علی مردان خان بختیاری
    خاندان و نسب
    علي مردان خان یا شیر علی مردان در سال 1310ه.ق. متولد گرديد پدرش عليقلي خان پسر محمد علي خان پسر الله كرم خان پسر محمد حسين خان پسر ابدال خان از طايفه ي محمود صالح يكي از شاخه هاي بزرگ چهارلنگ بود. وي بر طوايف زيادي از چهار لنگ نفوذ داشت و در بين هفت لنگها نيز جايگاه خاصي داشت. بر همين اساس وقتي نزدیک به 20 سال سن داشت حسينقلي خان دختر تازه متولدش را نامزد او كرد تا بدين وسيله پيوند سياسي چهار لنگ و هفت لنگ و خوانين تحكيم و تقويت گردد. مادر علی مردان خان، بي بي مريم دختر حسينقلي خان ايلخان كل بختياري است. كه چهل روز بعد از تولد، پدرش او را نامزد (ناف برون) عليقلي خان پسر محمد علي خان از طايفه ي محمود صالح چهار لنگ نمود. بي بي مريم نه سال بيشتر نداشت كه پدرش بدست ظل السلطان به قتل رسيد. در سن 15 سالگي عليرغم ميل باطني و به اصرار برادران به خانه ي شوهري رفت كه  نزدیک به چهل سال سن و چندين زن و فرزند داشت. بي بي مريم داراي سه پسر شد كه يكي از آنها در كودكي درگذشت و دو پسر ديگرش يكي علي مردان خان و ديگري محمد علي خان بود. با مرگ شوهر، بي بي به نزد برادرانش بازگشت و در پناه آنان به تربيت فرزندان پرداخت

    پس از چندي با پسر عموي خويش فتح الله خان ازدواج نمود حاصل اين ازدواج فرزندان زيادي بود كه تنها يكي از اين فرزندان به نام مصطفي قلي خان بجا ماند. بي بي مريم در سن 30 سالگي از شوهر خود كه مرد بوالهوسي بود، بدون طلاق و با وساطت برادران و اقوام جدا شد و سرپرستي املاك شوهر را برعهده گرفت. در جنگ جهاني اول به اتفاق برخي خوانين از جمله ابراهيم خان ضرغام السلطنه از آلمانها جانبداري نمود. او ميزبان بسياري از رجال ميهن دوستي گرديد كه از طرف نيروهاي متفقين تحت تعقيب بودند و در كنار سربازان و وطن پرستان ايراني در مقابل نيروهاي روسيه جنگيد. مدتي نيز كاردار آلمان «كاردرف» و همراهانش را در منزل خود پناه داد.
    در همين ايام نقشه حمله به اصفهان را به اتفاق سردار معظم و سالار مسعود طراحي و عملي کردند و در كروند حوالي نجف آباد با نيروهاي روسيه درگير شدند، ابتدا پيروز شدند ولي اتمام مهمات باعث گردید تا نتوانند در مقابل روسها دوام بياورند و عليرغم فداكاري و رشادتهاي فراوان با كشته شدن 58 سوار بختياري مجبور به عقب نشيني شدند. به سبب اين مبارزات و گرايشها، طرفداران روسيه و به ويژه پسران ظل السلطان اموال و منزل وي را در اصفهان غارت كردند. به سبب حمايت از آلمانها و جنگهاي متعدد با نيروهاي متفقين، «ويلهلم دوم» پادشاه آلمان، تمثال مينا كاري و الماس نشان خود را براي وي فرستاد. وي به خاطر شجاعت هاي بي نظير به «سردار مريم» معروف گرديد.
    اين شير زن با اين افكار و انديشه تربيت علي مردان خان را برعهده داشت. از همان ابتدا تلاش فراوان نمود تا روحيه ي آزادمنشي، حق طلبي و ظلم ستيزي را كه ويژگي ذاتي ايلياتي مي باشد، در فرزند خود ايجاد و تقويت كند و او را به گونه اي تربيت كند كه در اوج جواني در انقلاب مشروطه و فتح اصفهان و تهران و جنگ با اشغال گران روسيه مشاركت موثر و فعال داشته باشد. و يكي از قيامهاي جاودان و مردمي را رهبري نمايد.
    مرحوم وحید دستگردی در باره شایستگی این زن می گوید ، اگر سردار اسعد به جای حمایت از برخی خوانین بی لیاقت در تصدی حکومت ولایات ، از این زن استفاده می کرد و وی را در مصدر کاری قرار می داد ، می توانست منشاء خدمات بسیاری به ایران شود.

    مشروطه، جنگ جهاني اول، كسب تجربه
    علي مردان خان در سن 17 سالگي به همراه سواران بختياري و در كنار داييهاي خود در تصرف اصفهان، شكست استبداد و فتح تهران و مقابله با طرفداران محمدعلي شاه در گوشه و كنار مملكت حضوري فعال داشت و تجربه اي كسب كرد كه بعدها در خيزش مردمي وي بسيار موثر واقع شد. در جريان اشغال كشور به ويژه توسط قواي روسيه، مناطق بختياري و همجوار آن نيز از حمله ي روسها در امان نماند. بسياري از آزاديخواهان تهران و اصفهان به منطقه ي كوهستاني بختياري پناه آورند. و بيشتر آنان مهمان ضرغام السلطنه و بي بي مريم مادر علي مردان خان بودند.
    «فرادنبه» و «سورشجان» براي چندين ماه ماواي آزاديخواهان بسياري شد. كادار دولت آلمان نيز به آنها پيوست. علي مردان خان كه در اين ايام قريب 23 سال سن داشت فرصت گرانبهاي بدست آورد تا با افكار و انديشه هاي آزاديخواهان و روحانيون كه از روشنفكران و ميهن دوستان مشهور كشور بودند، آشنا شود و درباره ي اوضاع جهان، جنگ جهاني اول و دسته بندي دول متخاصم اطلاعات ارزنده اي كسب نمايد. خان با ذكاوت و تيزبين دانسته هاي بسياري كسب نمود. به همراه مادر و خوانين جوان و سواران شجاع بختياري به دفعات با نيروهاي روسيه وارد جنگ شد و در شبيخونهاي متعدد ضربات مهلكي به قشون روسيه وارد ساختند. پشت سر گذاشتن دو مرحله و مقطع مهم تاريخ كشور و حضور و مشاركت فعال در آنها (انقلاب مشروطه و اشغال كشور بوسيله متفقين) خان جوان را به پختگي لازم و كسب تجارب ارزنده اي در نبرد و سياست رساند. همين تجارب ارزنده باعث گرديد تا در سال 1308 شمسي با وجود خوانين باتجربه و با نفوذ، رهبري قيام را بر عهده گيرد و در كمترين زمان بين طوايف هفت لنگ و چهارلنگ انسجام و وحدت بوجود آورد.

    آغاز قيام
    در مبحث اقدامات رضا شاه بر ضد بختیاری ها ، گفته شد  که سیاستها و اقدامات وی بتدریج زمینه نارضایتی و شورش ایل بختیاری را فراهم ساخت. در این راستا
    در بهار سال 1308 شمسي، تعديات و ظلم و ستم رضاه شاه، خون علي مردان خان و بسياري از مردان ايل را به جوش آورده بود. از دست دادن گله و احشام، كنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگي زير سقف خانه اي كه در مكاني نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن كلاه پهلوي بر سر، پرداخت مالياتي سنگين، دوري از ايل و خدمت به رضا شاه و دهها تصور و فكر ديگر چون خوره به جان جوانان بختياري افتاد از اين همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگري بودند تا بپا خيزند و بر عليه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. علي مردان خان در گرمسير (خوزستان) با مردان ايل خود به شور مي نشيند تا ببيند در قيام او را همراهي مي كنند. مردان ايلياتي كه تاكنون چنين تحقير و مورد ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند كه تا پاي جان او را همراهي خواهند كرد. به سرعت طوايف ديگري از چهارلنگ و هفت لنگ به او پيوستند. اولاد چراغعلي خان بابا احمدي براي رويارويي با شاه بي تابي مي كردند.
    بسياري از خوانين جوان نيز همدل و همصدا با او طوايف را تحريك و تشويق نمودند كه با وي همراه شوند. اخبار اين خيزش مردمي به گوش دولتيان رسيد. رزمندگان «پل شالو» را منهدم و راههاي ارتباطي را قطع كردند تا در صورت حمله قواي دولتي غافلگير نشوند. علي مردان خان رزمندگان خود را به «پشت كوه» هدايت كرد. خشم مردم از رضا شاه و عمالش سبب گرديد تا خان جوان و محبوب همه جا با استقبال گسترده عموم مردم مواجه شود. مردم با ساز و دهل از وي استقبال و پيشاپيش نيروهايش گوسفند قرباني و داوطلبانه آذوقه و مايحتاج مورد نياز رزمندگانش را تأمين مي كردند. جوانان به او مي پيوستند. حكومت، «سردار فاتح» و «محمدتقي خان اميرجنگ» را براي مذاكره روانه كرد دو شبانه روز گفتگو ادامه داشت ولي كاري از پيش نبردند و قلباً قيام علي مردان را مي ستودند. بوسيله پيكي به نام «علي صالح خان» گزارش ناكامي خود و هشدار لازم درباره تصميم رزمندگان را به خوانين و دولت ارسال داشتند. اردو به «تنگ گزي» و «شوراب» رسيد. طوايف زيادي مانند: زراسوند، احمد خسروي، بابا احمدي، بابادي و... به او پيوستند.
    در حوالي «پير غار» علي مردان خان انگيزه و هدف قيام خود را تشريح كرد و رزمندگان عهد و پيمان بستند كه تا آخرين نفس و تا جان در بدن دارند براي نابودي رضا شاه «قاطرچي» بجنگند. «هيأت اجتماعيه بختياري» متشكل از 12 نفر از سران و كلانتران بختياري تشكيل گرديد تا با نظارت هيأت مزبور سازماندهي نيروها انجام گيرد و عمليات رهبري شود و با هدف استيفاي حقوق از دست رفته عشاير مبارزه را آغاز كنند
    جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام به قرآن سوگند خورده و برخی مهر و امضاء کردند. بر اساس رسمی كهن جوانان بختیاری همگي از روي آتش پريدند تا مهر تأييدي بر پيمان آنها باشد. علي مردان خان سپس رهسپار «فريدن» شد تا طوايف چهارلنگ ساكن فريدن را براي همراهي در قيام فراخواند. قشوني از جوانان بختياري تشكيل گرديد كه قلبشان سرشار از نفرت و كينه فراوان نسبت به رضا شاه بود. به درخواست دولت گروهي از خوانين مانند: امير جنگ»، «سردارظفر»، «سردارمحتشم» و «مرتضي قلي خان» وارد مذاكره با علي مردان خان شدند. اما خوانين مسن نتوانستند خان جوان را قانع و از تصميمش منصرف نمايند. تقربياً تمام بختياريها اختلافات را كنار گذاشتند و با رهبر قيام همراه شدند. تنها «جعفرقليخان سردار اسعد» كه وزير جنگ بود حركت و اقدام آشكاري در حمايت از قيام نداشت. آنهم بيچاره به او بدگمان شدند كه در خفا به بختياري اسلحه و مهمات ارسال مي كند. و همين بدگمانيها بعدها باعث دستگيري، خلع از قدرت و محكومیت به مرگ وي شد. بيشتر خوانين بختياري نيز پنهاني به علي مردان كمك مي كردند و از وي پشتيباني مي نمودند. اردوی بختیاری در 15 خرداد 1308 شمسی روانه ی شهركرد شد. قبل از ورود به شهر به ماموران دولتي و نظاميان اخطار شد كه شهر را ترك كنند. سرهنگ «صادق خان» حاكم نظامي شهركرد كه به مردم ظلم و ستم زيادي روا داشت، با 50 نفر نظامي عمارت «مشهدي ابراهيم»، دبيرستان و ژاندارمري را سنگربندي كردند، روساي ادارات نيز در اين اماكن متمركز شدند. اما با بررسي اوضاع و گزارشهاي رسيده كاركنان و اموال ادارات به بروجن منتقل شدند و نيروي نظامي نتوانست در مقابل غيرت و شجاعت جوانان بختياري مقاومت كند. شهر تخليه شد.
    در تاريخ 27 خرداد 1308 شمسي علي مردان خان با نيروهايش كه تعداد آنها 2000نفر بود و بر پرچم آنان عبارت «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علي ولي الله» نقش بسته بود و شعار مي دادند «ايما اي خايم دينون راست كنيم، جون ز ايما، مال ز ايسا » (ما مي خواهيم دين را اصلاح كنيم، جان از ما، مال از شما)، وارد شهركرد شده و شهر را به تصرف خود در آوردند.
    اماكن دولتي در اختيار رزمندگان قرار گرفت. علي مردان خان تمام قوانين دولتي كه موجب تحقير،  فشار و ستم به مردم بود، ملغي اعلام كرد. مالياتها لغو گرديد، لباس و كلاه بختياري رواج پيدا كرد و هر كس كلاه پهلوي بر سر مي گذاشت جريمه يا حبس مي شد. ماموران نظام وظيفه (سلطان سيد پاشا خان و سيد رضاخان خطيب شهيدي كه اهل آذربايجان بودند) چندين روز محبوس شدند.
    سواحل زاينده رود تا «پل كله» به تصرف بختياريها درآمد. دولت از اين اقدام شجاعانه ي سواران بختياري به وحشت افتاد. نيروهايي را به فرماندهي سرهنگ «محمد خان ميمند» از راه تنگ «بيدكان» جهت مقابله با بختياريها اعزام نمود. سواران بختياري به فرماندهي «نادرقليخان» پسر سردار اشجع و «اسماعيل خان زراسوند» داماد امير مفخم، با تصرف «تنگ انجيره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، قواي مزبور را در «سفيد دشت» به محاصره كامل در آوردند. سروان «عبدالله هدايت» مأمور مي شود حلقه ي محاصره را بشكند ولي رشادت رزمندگان بختياري باعث مي شود تا پس از بر جا گذاشتن تلفات سنگين وادار به عقب نشيني شوند. نيروهايي كه به فرماندهي سرهنگ «امين الله خان جلوه» از طرف بروجن عازم شهركرد بودند، دستگير و خلع سلاح شدند. بختياريها آنان را سوار قاطرهاي لخت و بعضي را پياده با ساز و دهل به شهركرد وارد كرده و انتشار شكست قشون دولتي را اعلام نمودند.
    هواپيماهاي جنگي تلاش کردند تا به نيروهاي نظامي محاصره شده كه در قلعه «ابوالقاسم خان» در سفيد دشت پناه گرفته اند، آذوقه برسانند، چند نوبت مردم بي دفاع را در شهركرد و مناطق نزديك به ميدان جنگ بمباران کردند. خوانين، تجار و اهالي شهركرد
    تلگرافي با اين مضمون تهيه و مخابره مي كنند:
    «وزارت جنگ: قانون بين المللي اجازه نمي دهد مردم بي پناه و بي دفاع را بمباران نمايند.»
    پاسخ رسيد
    «آقايان خوانين سردار فاتح و ساير خوانين بختياري قانون بين المللي اجازه مي دهد كه هر كجا قشون دشمن اقامت دارد بمباران شود اگر شما ياغي دولت نيستيد خود را به اركان حرب معرفي كنيد
    اين پاسخ دولت اعتراضاتي را به دنبال داشت و قشون بختياري براي در امان ماندن مردم، شهركرد را تخليه كرد. در تمام مناطق بختياري پاسگاهها و نيروههاي نظامي از جمله نيروهاي مستقر در جانكي خلع سلاح شدند و منطقه به تصرف كامل بختياريها در آمده و از كنترل دولت خارج گرديد. محاصره نظاميان چهل روز به طول انجاميد. رضا شاه بشدت وحشت زده و عصباني شده بود. خوانين مسن و با نفوذ و مشغول در دستگاه دولتي را تحت فشار زياد قرار داد تا اسباب تفرقه و پراگندگي سواران بختياري را فراهم سازند. خوانين بيمناك شدند در چغاخور جلسه اي برگزار كردند «صمصام السلطنه» و «امير مفخم» مأموریت یافتند. صفوف رزمندگان را از هم بپاشند. رضا شاه براي «محمد جواد خان سردار اقبال» و «محمدرضاخان سردارفاتح» و برخي خوانين ديگر امان نامه فرستاد و سعي در جلب نظر و جدایي آنان از اردوي بختياري را داشت. در اين اوضاع دولت بر غائله ي فارس چيره گردید و از ناحيه ي فارس احساس آسودگي نمود. لذا نيروهايش را از اصفهان، لرستان و فارس بسيج کرد تا به جنگ بختياريها بروند. رضا شاه سه ستون نظامي كاملاً مجهز از سه طرف به منطقه گسيل داشت. تيمسار «شاه بختي» از طرف مباركه، سرتيپ «تاجبخش» از طرف نجف آباد و سامان و تيمسار «محتشمي» از سوي فريدن، به سمت محل تجمع رزمندگان بختياري عزيمت كردند. از طرفي خوانين وابسته به دولت و مسن كه احساس خطر كردند وارد عمل شدند. و به تضعيف و تفرقه اندازي ميان قيام كنندگان پرداختند. نيروهاي نظامي از هر سو سر رسيدند. و تقريباً سواران بختياري به محاصره در آمدند و مجبور بودند با چهار جبهه بجنگند يك گروه نظاميان در محاصره و سه گروه نظامي تازه نفس. قبل از آغاز حمله نظاميان سران قيام پيشنهاد دادند اگر دولت قبول كند:
    1-
    بختياريها به مدت 10 سال از بخشودگي مالياتي برخوردار شوند.
    2-از خدمت نظام وظيفه نيز معاف شوند.
    3-از آنان در مناصب دولتي استفاده شود
    .
    حاضرند دست از مبارزه و جنگ كشيده و به مناطق خود باز گردند. مذاكرات در «قفهرخ» ادامه داشت كه حمله ي نظاميان از زمين و هوا آغاز گرديد. در واقع نظاميان با مطرح كردن مذاكره و توافق، به دنبال كسب فرصت لازم براي آشنايي با منطقه و طراحي نقشه حمله بودند. نيروهاي پياده با پشتيباني آتشبارهاي توپخانه تنگ انجيره را مورد حمله قرار دادند پس از سه روز مقاومت نيروهاي بختياري، تنگه به اشغال قواي دولتي افتاد با تصرف تنگه هجوم به ارتفاعات اطراف تنگه سهل و آسان گرديد، جنگ در سياه كوه شدت گرفت اما نيروهاي دولتي توانستند ارتفاعات را به تصرف خود در آورند و زمينه براي شكستن حلقه محاصره نيروهاي محصور بوجود آيد. و سرانجام محاصره نظامیان شکسته شد. در نهم مرداد در قريه قهفرخ آخرين سنگر رزمندگان به تصرف قشون دولتي در آمد و به دنبال آن نيروهاي بختياري شهركرد را تخليه كردند و قشون دولتي اين شهر را به تصرف خود در آوردند. چند روز بعد در سه فرسنگي شهركرد جنگ خونيني صورت گرفت ولي اين بار نيز بختياريها شكست خوردند. اردوي دو هزار نفري بختياري كه به مدت پنجاه روز در حال نبرد بود و از مهمات و اسلحه كافي و مجهزي نيز برخودار نبود، شجاعانه جنگيدند و عليرغم خلق حماسه ي وصف ناشدني و رشادتهاي فراوان با سلاحهاي ابتدايي، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس شكست خوردند. تعدادي از رزمندگان به شهادت رسيدند، جمع كثيري مجروح و عده اي نيز اسير شدند تعداد زيادي از رزمندگان نيز از جمله علي مردان خان از مهلكه جان سالم بدر بردند. با تصرف شهركرد، عفو عمومي اعلام گرديد. بسياري از خوانين و رزمندگان بخشوده شدند و مرتضي قلي خان صمصام به حكومت بختياري منصوب گردید.اين نبرد چهل و چهار روزه به جنگ «سفيد دشت» معروف است و در اذهان عموم و تاريخ بختياري يكي از بي نظيرترين و اصيل ترين قيامهاي مردمي و به يادماندني ترين حماسه و صحنه ي مقاومت و شجاعت ايل بختياري است.

    جنگ هاي چريكي
    بعد از تصرف شهركرد و استقرار نيروهاي نظامي در اين شهر علي مردان خان به همراه جمعي از ياران وفادارش به جنگ و گريز چريكي روي آورد. قواي لرستان و سرهنگ رضاپور براي دستگيري خان تا ميانكوه وي را تعقيب نمودند علی مردان خان از مناطق سخت و دشوار «كينو» و «لپد» عبور كرد. خان در بين مردم بسيار محبوب بود به همين خاطر مردم نه تنها با نيروي نظامي همكاري نمي كردند بلكه براي جلوگيري از دستگيري خان اطلاعات غلط به نيروهاي نظامي مي دادند. خان از طريق گردنه هاي صعب العبور راه سردشت را در پيش گرفت تا به امامزاده احمد فداله رسيد. سرهنگ «صادق خان» مامور دستگيري خان بود.در امامزاده احمد فداله يا احتمالاً در منطقه ي «زرگ» با علي مردان ملاقات مي كند و از جانب دولت به وي اطمينان مي دهد كه در صورت تسليم خطري وي را تهديد نمي كند.برخي مي گويند،سرهنگ صادق خان امان نامه ي دولتي را به وي ارائه مي دهد. بسياري از همراهان خان با تسليم شدن وي مخالفت مي كنند وبارديگر بروفاداري خود به خان تأكيد مي ورزند. «قلي شاه الياسي» بزرگ طايفه ي حاجيوند از او مي خواهد به منطقه ي «شوي» برود. علي مردان قبول نمي كند و ادامه ي جنگ و خون ريزي را نمي پسندد. خان به همراه جمع كثيري از يارانش روانه سردشت شد و از آنجا راهي دزفول گردید. در دزفول ميهمان شخصي به نام «خرم» بود اهالي دزفول نيز در مدت توقف در دزفول از وي حمايت کردند. وي مردم را به آرامش دعوت نمود و به اتفاق سرهنگ صادق خان و نيروهايش روانه ي اهواز و از آنها به تهران منتقل و گرفتار زندان رضا شاه شد.

    دوران حبس و اعدام
    زندان قصر تهران پذيراي يكي از جوانمردترين جوانان وطن گردید، راد مردي كه حتي زندان بان نيز شيفته ي اخلاق و مردانگيش مي شود. زندانيان نيز از اينكه دلاوري آزاد مرد هم بند آنان گرديد، بر خود مي باليدند و خرسند از اين افتخار بودند. علي مردان كه اتهامات وارده يعني تلاش براي نابودي رژيم شاه را، پذيرفته بود، جمعاً بيش از چهار سال در حبس بود. حتي در زندان نيز آشكارا از ظلم و ستم رضا شاه انتقاد مي كرد و روياي نابودي شاه را در سر مي پروراند. وي در زندان هرچه بدست مي آورد به زندانيان مي بخشيد. روح سخاوتمند و آزادمنش اين جوان ايلياتي او را محبوب زندانيان و زندانبانان كرد..
    آري جوان آرمان گرا و ميهن دوست كه عموم مردم او را با نام «شير علي مردان» مي شناسند،
    در سن 42 سالگي خون خود را نثار ميهن كرد و به شرف شهادت نايل آمد.
    علي مردان خان براي آخرين بار در تاريخ 12 آذر 1313 و براي چندمين بار (جمعاً بيش از چهار سال زندان بود) به اتفاق تعدادي ديگر از خوانين دستگير و روز 17 آذر 1313 تير باران مي شود. تاريخ اعدام وي را بعضي اسفند ماه همان سال ذكر كرده اند. به همراه علي مردان خان هفت نفر از خوانين ديگر نيز اعدام شدند كه عبارتند از: سردار فاتح، سردار اقبال، شكرالله خان ضرغام الدوله بوير احمدي، سرتيپ خان هژير عشاير بوير احمدي، آقا گودرز احمد خسروي، امام قليخان رستم ممسني و حسين خان دره شوري.
    درباره محل دفن علي مردان خان نيز اطلاع دقيق و درستي نيست برخي محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پايين شهر ري وعده اي انتهاي ميدان تير زندان قصر كه هم اكنون بيسيم نجف آباد در آنجا قرار گرفته است، مي دانند. تعدادي از خوانين نيزبه شرح ذيل به حبس محكوم شدند:
    سالار احتشام 6 سال، امير جنگ بهادرالسلطنه، اسماعيل خان زراسوند و آخيرالله جانكي حبس ابد، سالار اعظم، منوچهرخان، امير حسين خان، نصرت الله خان و علي صالح خان 10 سال، شهاب السلطنه و معظم الدوله آزاد شدند. مصطفي خان عجمي و اسكندرخان بابا احمدي هريك 3 تا 8 سال، اعتماد السلطنه و امير مجاهد پس از چند ماه حبس آزاد شدند.آلطف الله 5 سال، آنصرالله ململي 3 سال.

     ۲-سردار اسعد بختیاری

    علی‌قلی‌خان بختیاری، معروف به سردار اسعد بختیاری، در سال ۱۲۳۶ در جونقان بدنیا آمد. وی از رؤسای روشنفکر و تحصیل‌کرده بختیاری و فرمانده فاتحین تهران در جریان انقلاب مشروطه در ایران بود.

    علی‌قلی‌خان، پسر سوم حسین‌قلی خان ایلخانی بود، که پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلی‌شاه، به پشتیبانی از برادرش؛ نجف‌قلی‌خان صمصام‌السلطنه و پسرعموی خود، ابراهیم‌خان ضرغام‌السلطنه، در اعتراض به این عمل برخاسته و پس از فتح اصفهان به دست سواران بختیاری، از راه عراق خود را به بختیاری رسانده و شخصاً فرماندهی سواران بختیاری را، در فتح تهران و احیای مشروطیت، عهده‌دار شد.

    دوران کودکی و جوانی

    علی‌قلی‌خان سردار اسعد، چهارمین فرزند و سومین پسر حسین‌قلی خان ایلخانی می‌باشد. وی پس از گذراندن دوران طفولیت، در اوایل جوانی، به تحصیل مشغول شد و پس از آموختن زبان عربی به تحصیل علوم خارجی، از جمله زبان فرانسه پرداخت. حسین‌قلی‌خان، معلمی برای تعلیم وی در نظر گرفت. او در اندک زمان، زبان فارسی و خط تحریر را فرا گرفت و پس از آن، به مقدمات‌عربی و ادبی از صرف و نحو، منطق، بدیع، بیان و امثله‌عرب، مشغول گردید. [۱]

    علی‌قلی‌خان، در سال ۱۲۵۵ شمسی، با بی‌بی مهرجان، دختر یکی از بزرگان بختیاری، ازدواج کرد. نخستین فرزند او در ۱۲۵۸ شمسی متولد شد و از طرف حسین‌قلی‌خان، جعفرقلی‌خان نام‌گذاری گردید، که بعدها سردار بهادر و پس از فوت علی‌قلی خان، به سردار اسعد سوم ملقب شد.


    قتل حسین‌قلی خان و زندانی شدن علی‌قلی‌خان

    علی‌قلی‌خان، در سال ۱۲۵۹ به همراه پدرش، ایلخانی و اسفندیار خان برادر بزرگش، به طهران احضار شدند و به دیدن ناصرالدین شاه رفتند. در این ملاقات، تصمیماتی اتخاذ شد، از جمله اینکه، این دو برادر، با صد سوار بختیاری، عضو کشیک خانه سلطنتی شدند. ولی اقدامات اسفندیار خان و علیقلی خان در تهران، طولانی شد و به تقاضای ظل‌السلطان، حکمران اصفهان، شاه موافقت کرد، که دو برادر به اصفهان برگردند.

    برای ظل‌السلطان حکمران مقتدر اصفهان، تحمل قدرت ایلخانی خطرناک بود. همچنین فرهاد میرزا معتمدالدوله که بر اثر دسایس ظل‌السلطان از حکومت فارس برکنار شده بود، ذهن شاه را نسبت به ظل‌السلطان مشوش نمود و برای خراب کردن ظل‌السلطان و از بین بردن قدرت ایلخانی، امکان طغیان او را مطرح کرد. به همین مناسبت، ظل‌السلطان به تهران احضار شد و دستور قتل ایلخانی را از ناصرالدین شاه گرفته و به اصفهان بازگشت.

    در ۲۲ خرداد ۱۲۶۱ ظل‌السلطان، حسین‌قلی‌خان و دو پسرش را برای شرکت در یک رژه نظامی دعوت نمود. پس از مراسم، در چهل‌ستون از آن‌ها پذیرایی شد. در این پذیرایی، یک فنجان قهوه آمیخته با زهر، به حسینقلی خان داده شد، سپس وی را روانه زندان ساختند. او پس از دو روز، در زندان درگذشت و اسفندیار خان و علی‌قلی‌خان نیز، به دستور ظل‌السلطان به زندان افتادند. [۲]


    اقامت در تهران

    علی‌قلی‌خان، یک سال در زندان ظل‌السلطان بسر برد و خانوادهً آن‌ها تا زمان بقدرت رسیدن اتابک، در انزوا بسر بردند. اما با بقدرت رسیدن اتابک، برادرش اسفندیارخان سردار اسعد اول، ایلخانی بختیاری و خودش فرماندهً سواران بختیاری در تهران شد. [۳] ولی حقیقت این بود که شاه برای جلوگیری از طغیان سران ایلخانی، علی‌قلی‌خان را به عنوان گروگان در تهران نگاه داشت.

    در این دوران، وی با اوضاع سیاسی و اجتماعی تهران آشنا شد، رجال و افراد مؤثر را شناخته و با بعضی از مأموران سیاسی، از جمله چند تن از دیپلمات‌های انگلیسی آشنا شد. [۴] و به سال ۱۲۷۲ ه. ش از طرف شاه قاجار، به منصب، نشان و حمایل امیر تومانی نائل گردید[

    ۳-سردار مریم بختیاری

    بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی ، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر مشروطیت است.

     زندگی

    او از زنان تحصیل کرده و روشنفکر عصر بود، که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده‌ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می‌پرداخت.سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری ، جهت فتح تهران محسوب می‌شد. وی طی نامه‌ها و تلگراف‌های مختلف بین سران ایل و سخنرانی‌های مهیج و گیرا، افراد ایل را، جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می‌کرد و همواره، به عنوان یکی از شخصیت‌های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده‌است.سردار مریم بختیاری، قبل از فتح تهران، مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد. به مجرد حمله‌ سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که، مشرف به میدان بهارستان بود، سنگربندی نمود و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد...!او حتی خود شخصاً تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران ، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت، به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد. سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول، با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس‌ها حمایت می‌کرد، به مخالفت با انگلیس‌ها پرداخت و با عده‌ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت.او پاره‌ای از خوانین جزء بختیاری، چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش‌های مداوم خود به انگلیس‌ها، صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب، مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. در این راه، او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و بویداحمد و کنترل خوانین کوچک، استفاده نمود. قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود، که روس‌ها به هنگام فتح اصفهان ، خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را در اصفهان ، مصادره کردند.منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد...به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس‌ها (در جنگ جهانی اولفن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان ، به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود، تا اینکه پس از شکست بختیاری‌ها از روس‌ها و کشته شدن ۵۸ نفر، راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت.به پاس حمایت‌های سرسختانه بی بی مریم از فن کاردف، امپراطور آلمان، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را، که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد و او تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید. جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس‌ها در طی قرارداد ۱۹۱۹ و کودتای ۱۲۹۹، همچنان ادامه یافتبه طوری که دکتر محمد مصدق، حاکم فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹، پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.

     مرگ

    سردار مریم بختیاری، در سال ۱۳۱۶هـ. ش ، سه سال پس از کشته شدن فرزندش علیمردان خان بختیاری در اصفهان، در گذشت. او در تخت فولاد اصفهان دفن است.

    ...
    نویسنده : آ سید حسین موسوی شهسواری بازدید : 2954 تاريخ : يکشنبه 10 آذر 1392 ساعت: 13:27

    آرشیو مطالب

    لینک دوستان

    نظر سنجی

    شما از بختياريهاي كدوم شهر هستيد؟

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :